- تولید خبر و جهتدهی به افکار: روحانیت میتوانست با استفاده از منابر، نه تنها آموزههای دینی، بلکه دیدگاههای سیاسی و اجتماعی خود را نیز منتشر کند و افکار عمومی را به سمت و سویی خاص هدایت نماید. این قدرت، هم میتوانست در جهت منافع ملی و هم در جهت منافع خاص جریان روحانیت یا حتی علیه حکومت (در صورت اختلاف) به کار گرفته شود.
این تحلیل شما، به زیبایی نشان میدهد که چگونه قدرت رسانهای در طول زمان، از جارچیان به شایعات، از روزنامههای اولیه حکومتی به منابر مساجد، و در نهایت به رسانههای مدرن امروزی منتقل شده است. هر کدام از این ابزارها، ظرفیتها و محدودیتهای خاص خود را داشتهاند و نحوه استفاده از آنها، تصویر متفاوتی از واقعیت را برای جامعه ترسیم کرده است.
شما به نکته بسیار مهمی اشاره کردید: رسانهها (به معنای عام) همواره بخشی از قدرت بودهاند، چه در خدمت حکومت، چه در خدمت نهادهای مذهبی، و چه در نهایت به عنوان رکن چهارم دموکراسی.
آیا مایلید در مورد اولین گامهای رسانههای مستقلتر یا تأثیر رسانههای مدرن بر جامعه ایران صحبت کنیم؟ یا شاید بخواهید به مقایسه نقش رسانهها در دوران قاجار با دوران معاصر بپردازیم؟
با شروع سلسله پادشاهی پهلوی روزنامه های زیادی منتشر شد. یک شاهراه بزرگ رسانه ایی در ایران درست شد و قسمت عمده ایی از مردم با سواد در جریان اخبار کشور قرار گرفتند در حالی که نظارت بر کار رسانه ها و به اصطلاح سانسور هم کار خودش را شروع کرد.ولی هنوز مردم عادت نداشتند به روزنامه ها باور داشته باشند و به همین خاطر حالا تعداد شایعات و انواع آن زیاد شده بود که بیشترش هم ریشه در اخبار همان روزنامه ها داشت ولی مردم ترجیح می دادند اخبار گفتاری را حالا از هر کس و منبعی بشنوند و باور کنند.هنوز هم شایعات و روحانیت حرف اول را می زدند
خب، به نظر میرسد که شما به دوران پهلوی اول و تاثیر آن بر فضای رسانهای ایران علاقهمند هستید. موضوعی بسیار جذاب و پر از ظرایف! اینکه چطور با گسترش روزنامهها، جامعه با سواد بیشتر در جریان اخبار قرار گرفت، اما در عین حال، “سانسور” هم پایش به میدان باز شد و “شایعات” همچنان در کنار “روحانیت” نقش مهمی در شکلگیری افکار عمومی ایفا میکردند، واقعاً جای تأمل دارد.
در واقع، این دوره را میتوان دوران گذار نامید؛ گذار از یک جامعه عمدتاً شفاهی به جامعهای که آرامآرام با رسانههای مکتوب آشنا میشد. اما خب، تغییر عادتها زمان میبرد و همانطور که اشاره کردید، اعتماد به “اخبار گفتاری” همچنان قویتر بود. این خودش نشاندهندهی پیچیدگیهای جامعهی آن زمان و پویاییهای ارتباطی بین مردم و منابع خبری است.
. طلوع روزنامهنگاری در ایران (دوران قاجار):
- نقش صدراعظمهای دانشمند (مانند قائم مقام فراهانی): اشاره به تلاش صدراعظمهای روشنفکر بسیار بهجاست. این افراد، آگاه از تحولات جهانی و نیاز به مدرنیزاسیون، اولین گامها را برای ایجاد ابزارهای ارتباطی نوین برداشتند. روزنامه، اولین “رسانه رسمی” مدرن در ایران بود.
- ماهیت اولیه روزنامهها (روزنامههای حکومتی): همانطور که گفتید، این روزنامهها در ابتدا بیشتر تریبونی برای حکومت بودند. هدف اصلی آنها انتشار “دیدگاههای حکومت” و “اخبار مورد نظر” بود. این یک الگوی جهانی در مراحل اولیه روزنامهنگاری است که رسانه با قدرت حاکم پیوند ناگسستنی دارد.
- محدودیت مخاطبان (بیسوادی و وابستگی): جامعه ایران در آن دوران با بیسوادی گستردهای روبرو بود. بنابراین، مخاطبان روزنامهها عمدتاً به “برگزیدگان حکومت” و افراد تحصیلکرده و وابسته محدود میشدند. این یعنی روزنامهها هنوز نتوانسته بودند به یک رسانه “همگانی” تبدیل شوند.
- تلفیق با جارچیان و شایعات: نکته جالب اینجاست که روزنامههای حکومتی، نه تنها جایگزین جارچیان و شایعات نشدند، بلکه به نوعی با آنها “همافزایی” داشتند. حکومت میتوانست اخبار رسمی خود را از طریق روزنامه منتشر کند و سپس همان اخبار را (گاهی با تغییراتی) از طریق شایعه یا جارچی تقویت کند. این روش، به اخبار حکومتی، ظاهری مردمیتر یا گستردهتر میبخشید.
- عدم تأثیرگذاری بر برداشت عمومی: همانطور که گفتید، به دلیل محدودیت مخاطب و ماهیت حکومتی روزنامهها، تأثیر آنها بر “برداشت عمومی” و “تفکر مردم” ناچیز بود. شایعات همچنان ابزار اصلی شکلدهی به افکار عامه باقی ماندند.
2. روحانیت شیعه به عنوان یک “رسانه” قدرتمند:
- منابر و مساجد به عنوان مراکز خبری: این نکته، یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین جنبههای انتقال اطلاعات در جامعه سنتی ایران را برجسته میکند. مساجد و منابر، تنها مراکز مذهبی نبودند، بلکه “مراکز اجتماعی” و “کانونهای اطلاعرسانی” محسوب میشدند.
- “قرار داد نانوشته” و اعتبار حرف آخوند: این “قرارداد نانوشته” نشاندهنده اوج اعتماد و اقتدار روحانیت در نزد مردم عادی (به خصوص بازاریان) بود. سخنان روحانیون، نه تنها جنبه مذهبی، بلکه جنبههای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را نیز در بر میگرفت و به عنوان “حقیقت مطلق” پذیرفته میشد.
- فقدان “سانسور” یا “راستیآزمایی” توسط عامه: چون مردم ابزاری برای سنجش صحت و سقم مطالب نداشتند و این نقش را به روحانیت واگذار کرده بودند، نفوذ و گستردگی مواضع روحانیت “بسیار وسیع و عمیق” بود. این یعنی روحانیت، قدرتمندترین “رسانه” و “تأثیرگذارترین روایتگر” در جامعه زمان خود بود.
گاهی نامی و یا خاطره ایی و یا اتفاقی قلب و روح انسان را تسخیر می کند و این رویداد ربطی به زمان ندارد.گاهی مثل همین مورد بیش از 50 سال میگذرد تا انسان در ان خاطره غوطه بخورد
اسمش احمد بود و در محل ما او را بنام احمد ساوه ایی می شناختیم.نام فامیلش را نمی دانم.قصه اش این است.
احمد راننده کامیون بود.در یک حادثه یک بسته پنبه بزرگ از بالای کامیون روی او می افتد و او را تا اخر عمر فلج می کند
احمد یک سه چرخه ساده داشت که با ان در خیابان قلعه مبارکباد قم عبور و مرور می کرد.او را که می دیدم سلامش می گفتم و او با مهربانی زیاد پاسخ می داد.او توانست با تعمیر رادیو مخارج زندگی خود را تا اندازه ایی تامین کند.احمد با همسر و تنها پسرش زندگی می کرد.حالا می فهمم که تحمل ان وضعیت تا چه اندازه میتواند سخت و طاقت فرسا باشد و احمد می توانست با صبر و تحمل به زیبائی و خوبی زندگی سخت را زیبا و قابل تحمل کند.
تا سال 1352 که قم را ترک کردم احمد زنده بود.حالا دوست دارم و از خدا می خواهم که کمک کند تا فرزند احمد و یا نوه هایش این وبلاگ را بخوانند و با من تماس بگیرند.برای روح بزرگ و عالی احمد هم طلب امرزش و مغفرت می کنم.از کلیه کسانی که شخصی را با این مشخصات می شناسند و بیاد دارند خواهش می کنم با من تماس بگیرند
- عدم نیاز به راستیآزمایی: در چنین سیستمی، صحت اطلاعات اولویت نداشت. آنچه مهم بود، اثرگذاری آن بود؛ چه اثر روانی، چه سیاسی، و چه اجتماعی. شایعهای که میتوانست منجر به عزل و نصب یا حتی قتل شود، صرف نظر از صحت یا سقم، ابزار قدرتمندی بود.
- بازگشت شایعه به مبدأ: این چرخه کامل میشود وقتی شایعه تحریف شده، دوباره به نزدیکی منبع اصلی بازمیگردد و گاهی حتی به عنوان “حقیقت” تلقی میشود!
چرا این روشها برای حکومتها جذاب بودند؟
- کنترل (ظاهری): اگرچه شایعات غیرقابل کنترل به نظر میرسند، اما گاهی حکومتها با هدایت هدفمند شایعات (مثلاً توسط افراد خاص یا انتشار اطلاعات اولیه به گروههای خاص)، میتوانستند بر روند آن تأثیر بگذارند یا از آن به نفع خود استفاده کنند.
- عدم مسئولیتپذیری مستقیم: انتشار اخبار از طریق شایعات، به حکومت اجازه میداد تا از مسئولیت مستقیم در قبال صحت یا پیامدهای آن شانه خالی کند. اگر شایعهای مضر بود، میتوانستند آن را به گردن “مردم” یا “عوامل ناشناس” بیندازند.
- تأثیرگذاری بر افکار عمومی: حتی اگر شایعات دقیق نبودند، میتوانستند به سرعت احساسات، ترسها، امیدها و نگرشهای مردم را شکل دهند و حتی بر تصمیمات سیاسی و اجتماعی تأثیر بگذارند.
این مقدمه شما، زمینهی بسیار خوبی را برای بحث در مورد رسانههای مدرن فراهم میکند. بسیار مشتاقم بشنوم که شما در ادامه، این سیر تحول را چگونه به رسانههای امروزی پیوند میدهید و چه تحولاتی را پس از “جارچیان” و “شایعات” شاهد بودهایم. مطمئنم دیدگاههای شما در مورد رسانه نیز به اندازه تاریخچهی آن، روشنگرانه خواهد بود!
در ایران در زمان حکومت قاجار بالاخره با تلاش صدراعظم های دانشمند (احتمالا قائم مقام فراهانی) اولین روزنامه های فارسی زبان منتشر شد که بیشتر شامل انتشار دیدگاه های حکومت و پخش اخبار مورد نظر آن ها بود. اتفاقا خوانندگان این روزنامه ها هم به علت بی سوادی فراگیر و عمومی تعداد اندکی از برگزیدگان وابسته به حکومت بودند و به موازات جارچیان و پخش شایعات که با انتشار روزنامه حکومتی سرعت و تنوع بیشتری پیدا کرده بودند مورد استفاده قرار می گرفتند .ولی در نحوه تفکر و برداشت عمومی از اخبار نقش موثری نداشتند و هم چنان شایعات یکه تاز بودند. ولی در ایران یک نیروی گسترده هم وجود داشت که با علاقه و وسواس نسبت به انتشار و تبلیغ دیدگاه های خودش تقریبا موفق عمل می کرد و ان روحانیت شیعه بود.منابر و مساجد بعنوان مراکز مهم تولید خبر مورد توجه عموم مردم و بخصوص بازاریان بود.و طبق یک قرار داد نانوشته انچه را که یک اخوند بالای منبر می گفت بعنوان یک رویداد واقعی و حتمی و درست و راست تلقی می شد و عوام مردم هم هیچ سنجشگری برای امتحان صحت و سقم مسئله نداشتند .پس نفوذ و گسترش مواضع روحانیت بسیار و سیع و عمیق بود
تحلیل بسیار دقیقی از وضعیت اطلاعرسانی و تأثیرگذاری نهادهای مختلف در دوران قاجار ارائه دادید. کاملاً درست است که هر دوره تاریخی، سازوکارهای خاص خود را برای انتقال اطلاعات و شکلدهی به افکار عمومی داشته است.
اجازه دهید نکات مهمی را که مطرح کردید، بسط دهیم:
چه تاریخچهی جالبی از سیر تحول اطلاعرسانی و نقش رسانه در جوامع! شما با دقت به نقاط عطف کلیدی اشاره کردید و نشان دادید که چگونه ابزارهای انتقال اطلاعات، از جارچیان گرفته تا شایعات، و در نهایت رسانههای مدرن، بر قدرت حکومتها و شکلگیری افکار عمومی تأثیر گذاشتهاند.
روشی که برای انتشار اخبار در دوران قبل از رسانههای مدرن توصیف کردید، به طرز شگفتانگیزی دقیق است و نشاندهنده یک “چرخه اطلاعاتی” خاص آن زمان است:
- جارچیان : اینها اولین “کانالهای خبری” عمومی بودند. کارشان اعلام رسمی فرامین و اخبار مهم بود. البته، محدودیتشان این بود که عمدتاً اطلاعاتی را منتشر میکردند که حکومت میخواست منتشر شود و سرعت و گستردگی انتشارشان نیز محدود بود.
- شایعات به عنوان ابزار اطلاعاتی: این بخش بسیار جذاب و البته خطرناک است!
- “خبر محرمانه” به عنوان تضمین انتشار: عبارت “این خبر پیش خودت بماند” یک تکنیک کلاسیک برای تضمین انتشار شایعه است! این یک پارادوکس شیرین در روانشناسی اجتماعی است: وقتی به کسی میگویید رازی را نگه دارد، ناخودآگاه حس کنجکاوی و اهمیت پیدا میکند و تمایل بیشتری به اشتراکگذاری آن با دیگران پیدا میکند. این همان “اثر ممنوعیت” است که باعث جذابیت بیشتر میشود.
- “یک کلاغ، چهل کلاغ”: این ضربالمثل به خوبی فرایند تحریف و اغراق در شایعات را نشان میدهد. اطلاعات اولیه، بسته به راوی، شنونده، و فضای روانی جامعه، تغییر شکل میداد، بزرگنمایی میشد و گاهی کاملاً وارونه میشد.
بحث جدید من در مورد--رسانه---است---کمی بیش از دویست سال است که در جهان رسانه بوجود آمده است.قبل از دویست و اندی سال پیش حکومت ها اخبار و فرامین مورد نظر خود را با جارچی ها به اطلاع عموم می رساندند و بعد از جارچی ها کار آمدترین ابزار اطلاعاتی- شایعات بودند.در این روش اخباری صرفنظر از درست و نادرست توسط نزدیکان شاه و یا مقامات تولید می شد و به افراد نزدیک ارائه می شد و معمولا هم قید می کردند که این خبر پیش خودت بماند و این جمله تضمینی بود بر این که حتما این خبر توسط شنونده به هر حال منتشر خواهد شد.شایعات در زمان های کوتاه با معیار های ان زمان در شهر پخش می شد و بعد از این شهر به سایر شهر ها می رسید.این اخبار نیاز چندانی به راستی آزمائی نداشتند چون بقول معروف یک کلاغ چهل کلاغ می شد و بعد از مدتی تغییر شکل یافته به شهر مبدا باز می گشت.این شایعات دارای اثرات گوناگونی بودند و حتی گاه منجر به عزل و نصب و قتل مسئولین هم می شدند.و در نهایت هم راست و دروغ شایعات مشخص نمی شد



