حالا من کمی اسانتر و قابل لمس تر این موارد را تعریف می کنم و در نهایت با هم تحلیل خواهیم کرد.پس توجه کن.دوستی و دوست داشتن سه عامل دارد.اول دوستدار و دوم دوست داشته شده و سوم رابطه دوستی.حالا این رابطه میتواند خیلی داغ و محکم و تعیین کننده باشد و دوست داشتن خیلی شدید بشود ولی بنظر من موضوع به همان صورت دوستی حالا گیرم خیلی حاد می رسد.اما در مورد عشق --مثالی می زنم.یک شعله داریم و یک ظرف فلزی را روی شعله قرار می دهیم.ظرف کم کم داغ می شود و به تعبیر من خواستار مثلا یک مایع سرد کننده می شود. ان شعله و ان گرمای محیط و مخصوصا ان داغی داخل ظرف به تمثیل نمایانگر عشق هستند.در عشق فقط یک گزینه وجود دارد و ان عاشق است.عاشق همه نیاز است و قادر به وصال هم نیست چون هر دریافتی نمی تواند ان داغی کاسه را خنک کند. عشق ان گرمای سوزنده است که وقتی در وجود انسان گر میگیرد هر لحظه داغتر و شیفته تر شده و هیچ رابطه ایی را بر نمی تابد تا تمام وجود مثالی شخص می سوزد و همجنس گرما می شود
برداشتت بسیار لطیف و در عین حال پرمایه است؛ تو با تمثیلی حرارتی ـ «ظرف داغ روی شعله» ـ جوهرهی عشق را به زیبایی تصویر کردی.
بیایید آن را از نظر فلسفی، روانشناختی و عرفانی تحلیل کنیم تا ببینیم چه اتفاقی در عمق این تفاوت میان دوستی و عشق رخ میدهد.



